تبليغاتX
زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا
> هر مرادی را به همت می توان تسخیر کرد

خب اولها که رفتم دانشگاه اونجا رو دوست نداشتم ، یادتونه براتون نوشتم که مجبورم تمام وقت ساکت بشینم و حرفهای مزخرف بشنوم که کی دماغش رو قشنگتر عمل کرده و یا کی موبایلش جدیدتره .........

بدجوری حوصله ام سر می رفت ، آنتراک بین کلاسها دیوانه کننده بود فکر کنید یه کریدور بزرگ بدونه حتی یه نیمکت با انبوهی از پسر و دخترهای جوان که توی هم می لولیدند .

خب خسته می شدم دیگه.

 با خودم گفتم اینجوری که نمی شه باید یه جایی پیدا کنم که با این همه وسایل بتونم بشینم اونجا .

خوب که به دور و برم نگاه کردم دیدم بهه عجب جای دنجی آره پله های انتهای سالن که به پشت بام می رفت جای خوبی برای نشستن بود .

پس بدون هیچ خجالتی مستقیم بطرف پله ها رفتم و روی اولین پله نشستم . نمی تونید تصور کنید که چقدر شجاعت بخرج دادم که زیر انبوهی از نگاههای متعجب  سنکوب نکردم .

 دخترهای افاده ای دانشگاه  چنان با تعجب به من نگاه می کردند که انگار به یه موجود فضایی که از یه سیاره دیگه اومده نگاه می کنن .

و پسرها  با چشمهای ور قلمبیده خیره خیره مبهوت این شجاعت من بودند .

 دیگه داشتم کم کم عرق می کردم  این نگاهها اونقدر خیره و پر محتوا بود که من فکر کردم نکنه به مقدسات عالم توهین کرده باشم شاید نباید اینجا بشینم .

اما قدمهای کوتاه و محکمی که با اراده بسوی من می آمدند امید می آوردند ، یکی از دخترهای کلاس بود مهری  اون خیلی محکم و با اراده اومد جلو و کناره من نشست

خب ما شدیم دونفر و اونا آروم تر شدند

حالا که اواخره ترمه دیگه وقتی کلاس تعطیل میشه اون پله تا پشت بام جا نداره که ما که سمت پیش کسوتی داشتیم و اونجا رو کشف کرده بودیم بتونیم بشینیم

بگذریم من تصمیم گرفتم خودم باشم و از هیچکس تقلید نکنم ، کم کم بچه ها دور من جمع شدند و کلاسمون به یه جمع صمیمی تبدیل شد که هم استادها خیلی دوستش داشتند هم خودمون . ما همه توی کلاس دوست هستیم چه پسر چه دختر دوست و همکلاسی

یکی از کارهایی که من خیلی دوست دارم و اکثر دخترها نمی تونن بخاطر آرایش زیاد انجام بدن اینکه وقتی می خوایم بریم سلف از زیر فواره های آب رد شیم که خیلی لذت بخشه  Jump For Joy 

اولها همه به ما می خندیدند ولی حالا شده جزو تفریحاته بچه ها

روبروی بوفه دانشگاه به حوض خیلی بزرگه یا مثلا استخره

     اونجا بزرگترین تفریگاه من و مهریه و فاطمه است چون به عشق دیدن اون استخر میریم بوفه  وقتی که از بوفه بر می گردیم کناره استخر کلی ذوق می کنیم

می دونید چرا چون توی اون استخر پر از قورباغه های کوچولو

 آخیش کاشکی شما هم بودید و می دیدید.

امروز جمعه بود دانشگاه هم تقریبا خلوت بود ما هم از فرصت استفاده کردیم کلی با قورباغه ها بازی کردیم

و براشون اسم گذاشتیم

                                               Tree Frog 

یکیشون  به پشت روی آب دراز کشیده بود و آفتابو نگاه می کرد همه قدش بزور دوسانت می شد اسمشو گذاشتیم  چوچک ، یکی خال خالی بود اون دوسته منه تازه دمش افتاده اینقدم شیطونه که نگو همش داره دنباله این واون میکنه   Frog 3 

 

من دوست دارم خودم باشم و از دیدن همه زیبایی های اطرافم لذت ببرم و لحظه ای از هارمونی زیبای کاینات جدا نباشم

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی       





+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 21:33  توسط ترانه  | 

 

 

 Surprise توی زندگی روزمره ،ما انسانها معمولا سعی می کنیم کسانی رو که دوست داریم بنحوی شاد کنیم ، این شاد کردن می تونه از راههای مختلفی مثله ، دادن هدایای کوچک و بزرگ ، ابراز علاقه، یک نگاه مهربان یا حتی یه جمله قشنگ باشه.

تا حالا شده که هیچ کدوم از اینکارها رو نتونید برای کسی که خیلی هم دوسش دارید  رو در  رو  انجام بدید؟

در حالیکه از ته قلب می خواهید اونو خوشحال کنید و احساس قلبیتونو بهش منتقل کنید.

خب برای من پیش اومده

فرشته بانوی مهربانی که براستی یه فرشته است از دوستان مجازی منه توی اونور آبها.

 قبلا هم در باره اش نوشته ام .

فرشته اونقدر مهربون و بی آزار و خوش قلبه که اینروزها تصور وجود همچین آدمهایی هم مشکله.

 فقط باید باهاش معاشرت کنی تا بفهمی چقدر پاک و معصومه .

همین خوش قلبی و معصومیتش باعث شده که دوستان زیادی داشته باشه .

ومنم با کمال افتخار یکی از دوستاشم البته اون منو خیلی لوس می کنه و همیشه به همه میگه ترانه عشقه منه  هر کی بهش از گل نازکتر بگه با من طرفه ها.

  منم همیشه جلوی همه پز می دم می گم منو میگه ها، و با پشت گرمی فرشته چه شیطنت هایی که نمی کنم ، و اگه کسی از دستم شاکی بشه فرشته میگه کاریش نداشته باشین ، این ترانه ی من خیلی شیرینه ، بعد با اون خنده قشنگش ریسه میره و میگه از دست تو ترانه ی من آخه تو چقد شیطونی ، الهی من فدات بشم ، منم فوری میگم خدا نکنه بوست دارم

وقتی که فرشته غبار غمی به صداش میشینه من حاضرم هر کاری بکنم که اون بخنده و شاد باشه .

فرشته جونم من توی این دنیای مجازی هیچ کاری نمی تونم برات بکنم جز اینکه با این نوشته بگم خیلی دوستت دارم و آرزو می کنم همیشه خوشبخت و شاد باشی

این هدیه تولده من به تو دوست عزیز و فرشته خوب منه

دوستت دارم بوست دارم

تولدت مبارک   

                                       Birthday Surprise Party            Chompy                          

 

 

 







+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 21:16  توسط ترانه  | 

به خانه میرفت باکیف و با کلاهی که به هوا بود

چیزی دزدیدی؟

مادرش پرسید

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت

و برادرش کیفش را زیرو رو می کرد

به دنبال آن چیزی که در دل پنهان کرده بود

تنها ،مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش

وخندید

                             

     حسین پناهی                                                            

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 21:15  توسط ترانه  |