ششم مرداد درست يكسال از اولين شبي كه من به نت اومدم مي گذره ، هيچوقت اون شب غمگين رو از ياد نمي برم ، سال 84 برام خيلي غم بهمراه آورده بود
و نمي دونستم كه با به هم ريختن باورهام چه بايد بكنم
، خيلي سخته كه شما مجبور بشيد همه افكارتون رو زير و رو كنيد ، وباور كنيد همه چيزهايي كه تا ديروز شنيده بوديد دروغ بوده و بايد فراموشش كنيد
، خلآ بزرگي يه شبه توي افكارتون پيدا ميشه كه مطالعه و دانش و زمان زيادي مي خواد كه اونو پر كنيد و براي علامت سوالهاي پي در پي كه توي ذهنتون پيدا ميشه جوابهاي منطقي و درست پيدا كنيد.
جوابهايي كه انسان رو توي سرزمين غم به دشت جنون يا دير باوري يا خود فريبي نرسونه
من بايد خودمو از مرگ احساساتم نجات مي دادم و نمي ذاشتم روحم توي ورطه نفرت فرو بره
خب به نت اومدم و خيلي خوشبخت بودم كه در اولين شب ورودم به كوچه پس كوچه هاي اين دنياي خيالي دوست بسيار خوبي پيدا كردم . دوستي كه اميد مي داد
بعد از مدت كمي كه با نت آشنا شدم
، بدنبال وبلاگ نويسي افتادم ، يادمه به هركسي كه مي رسيدم سوال مي كردم شما بلدي وبلاگ بسازي ، و جوابش يك كلمه بود نه!..
تا اينكه حميد گل من دوست خوب بوشهري من برام يه وبلاگ ساخت .
ذوق اولين نوشته رو هيچوقت فراموش نمي كنم ، و لذت خوندن اولين كامنت رو
حالا بعد از اين همه مدت هنوز از خوندن كامنتهام ذوق مي كنم و غرق در لذت ميشم 
مي دونيد كامنت ها مثل آلبوم عكس مي مونه وقتي آلبوم رو ورق مي زنيم يك سري از آدمها هميشه در همه حال چه شادي و چه غم در كنارمون هستند ولي بعضي ها فقط يه عكس باما دارن و ديگه هيچ
بحرحال از همه دوستاي خوبم كه توي اين مدت نوشته هاي منو خوندن و هميشه تشويقم كردن و حتي بيشتر از اوني كه حقم بود ازم تعريف كردن ممنونم و مثل هميشه بازم ميگم از اينكه به اين دنياي مجازي اومدم خوشحالم و ازاينكه دوستاي به اين خوبي پيدا كردم خوشحال تر

ما بدهكاريم به كساني كه صميمانه زه ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است
و نگفتيم
چون كه مرداد گور عشق گل خون رنگ دل ما بودست